تبليغاتX
نبض خيس طراوت
می ستاییم مهر را

آنکه از فراز برجی پهن با هزاران چشم بر ایرانیان می نگرد ؛نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد .

آنکه مردمان را از نیاز و دشواری برهاند .



                          سال نو و میلاد یگانه پیامبر ایران زمین ،زرتشت مبارک

+نوشته شده در پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت12:48توسط نبض خیس طراوت |

فریاد اگر چه بسته مرا راه بر گلو

دارم تلاش تا نکشم از جگر خروش.

اسپندوار اگر چه بر آتش نشسته ام

بنشسته ام خموش.

وز اشک گر چه حلقه به دیده بسته ام

پیچم به خویشتن که نریزد به دامن ام. ( شاملو )

 



در ایینه ،در نگاهم ،تجلی خشم ام

دختری که خون می اشامد

و ذهن هرزه اش چرند می بافد.

معمار چیره دستی را مانم

که نقشه ی فرار را ،واژه واژه پی میریزد

با عطشی مرگبار

گنداب اعتمادم را سر می کشم

قلب هر جایی ام بوی تند تعفن می گیرد

نفرت می بلعدم

حماسه سرایی می کنم

این فصل ،مرگ ِ توست

زجر کشیدنت را می خوابم

در خوابم ،به گذرگاه احتزار که رسیدی

ابلیس را ،خودت را ... که دیدی

به وسعت دردم فریاد میزنم

                                  بگو به من

چه فرقی می کند ؟

خیانت با جنابت یا  جنایت !!!

 

نفس را می بازم

حقارتم هویداست

اعتیادم را ببین

هراس لعنتی ام را بچش

من مرگ را زنده ام

نفرین بر من

که گنداب اعتمادم را چنین سر می کشم

و کفن پوش

در گور دستان رفاقت تو جان می دهم ...

 

+نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت11:45توسط نبض خیس طراوت |